تو را آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی، شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی، من از تاریکی شب های این ویرانه میترسم، تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی.
خوب گوش کن!
صدای قدم ها؛
صدای سایش کفش ها بر سینه جاده ها؛
کسی می گوید بیا!
چند روز است که در راهی و باز هم خسته نمی شوی.
چون تو خوب این صدا را می شناسی.
صبر در مصیبت وَ اصْبرِْ عَلىَ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَالِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور؛ و در برابر مصايبى كه به تو مىرسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهمّ است.