فرزند
یادمه بچه که بودم وقتی مادرم سجاده اش رو پهن می کرد و چادر نمازش رو برا نماز سرش می کرد.
یه پیرمرد و پیرزن تو کوچه ی اقاقیا تو محلمون زندگی میکردن؛بااینکه پیر بودن اما اون عشق جوانیشون شهره محل بود..