رفتن به محتوای اصلی
P نگارخانه ضیاءالصالحین
حداقل دو حرف برای جست‌وجو بنویسید.
خانه
موضوعات
انتزاعی و مفهومی فضا و نجوم قرآنی وسایل نقلیه پس‌زمینه و والپیپر اهل بیت علیهم السلام احادیث فقه و احکام اخلاق و عرفان جهاد و شهادت آواتار مذهبی و مناسبتی سبک زندگی وقایع و مناسبتها آموزشی اجتماعی بهداشت و سلامت تاریخی تعطیلات تکنولوژی حیوانات دکور شعر و ادب صنایع دستی طراحی طنز علم و طبیعت عکاسی غذا و آشامیدنی فیلم و کلیپ محصولات معماری هنری ورزشی چاپ و پوستر کودکان و نوجوانان گردشگری و اماکن سایر موضوعات
ورود

مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام هادی(علیه السلام)

  • Read more about مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام هادی(علیه السلام)
تصویر
پوستر با کیفیت شهادت امام هادی (علیه السلام)
متن

مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام هادی(علیه السلام)

برچسب‌ها
امام هادی
شهادت امام هادی
پوسترهای شهادت امام هادی
امام علی النقی
شهادت امام علی النقی
امام دهم شیعیان
شهادت امام دهم
موضوع
اهل بیت علیهم السلام

مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)

  • Read more about مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)
تصویر
پوسترشهادت امام علی النقی (علیه السلام)
متن

مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)

برچسب‌ها
امام هادی
شهادت امام هادی
پوسترهای شهادت امام هادی
امام علی النقی
شهادت امام علی النقی
امام دهم شیعیان
شهادت امام دهم
موضوع
اهل بیت علیهم السلام

مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)

  • Read more about مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)
تصویر
پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)
متن

مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)

برچسب‌ها
امام هادی
شهادت امام هادی
پوسترهای شهادت امام هادی
امام علی النقی
شهادت امام علی النقی
امام دهم شیعیان
شهادت امام دهم
موضوع
اهل بیت علیهم السلام

مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)

  • Read more about مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)
تصویر
شهادت امام علی النقی (علیه السلام)
متن

مجموعه پوستر با کیفیت شهادت امام علی النقی (علیه السلام)

برچسب‌ها
امام هادی
امام علی النقی
شهادت امام هادی
پوسترهای شهادت امام هادی
امام دهم شیعیان
شهادت امام علی النقی
شهادت امام دهم
موضوع
اهل بیت علیهم السلام

خدا رحمت کنه بابابزرگم رو، نه فقط با نصیحت با عمل درس زندگی بهمون میداد!...

  • Read more about خدا رحمت کنه بابابزرگم رو، نه فقط با نصیحت با عمل درس زندگی بهمون میداد!...
تصویر
نصیحت عملی
متن

خدا رحمت کنه بابابزرگم رو، نه فقط با نصیحت با عمل درس زندگی بهمون میداد!

همیشه می گفت: « وقتی مهمون به خونه میاد، با بهترین ترین وسایل از مهمون پذیرایی کنید و سنگ تموم بزارید»

همیشه سینی چای، مخصوص مهمان خودشم شیک و منظم بود،  جوری که دلت نمی اومد چای رو بخوری و فقط دوست داشتی سینی چای و چای خوش رنگش رو نظاره کنی

یادمه یه روز! آقا جون به خونمون اومد و من خواستم براش چای بیارم

گفت: « دخترم اول نماز اول وقت بعد چای!»

منم یه سینی  شیک با چیدمان مهر و تسبیح منظم براش آوردم

خندید و گفت: « پیر شی دخترم! سینی پذیرائی عبادت رو بیشتر از سینی چایت دوست دارم»

خدا رحمتت کنه آقا جون!

نصیحت عملیت رو هرگز فراموش نمی کنم .

بهترین ها رو باید خرج خدا کرد .....

 

 

نویسنده و عکاس: اسماء رشیدی رشنو

 

 

 

 

یادمه بچه که بودم وقتی مادرم سجاده اش رو پهن می کرد و چادر نمازش رو برا نماز سرش می کرد....

  • Read more about یادمه بچه که بودم وقتی مادرم سجاده اش رو پهن می کرد و چادر نمازش رو برا نماز سرش می کرد....
تصویر
صندلی بندگی
متن

یادمه بچه که بودم وقتی مادرم سجاده اش رو پهن می کرد و چادر نمازش رو برا نماز سرش می کرد.

با این که پسر بودم!  یه روسری از کشوی مادرم بیرون می آوردم و با اصرار، مادرم اون  رو سرم می کرد...

کنارش می نشستم و هرکاری رو که اون میکرد منم انجام می دادم ...

باخودم فکرمی کردم وقتی که بزرگتر شدم باید مثل بابام شهید بشم، آخه بابام تازه شهید شده و من بهش افتخار می کردم؛ اما راستش تنهایی مادرم منو از هدفم منع می کرد و با خودم می گفتم اگر من نباشم کی از مادرم حمایت و پرستاری می کنه!؟ ..اماباز دلم هوایی می شد... ولی راستش چون سنم کم بود جبهه راهم نمی دادند.

خلاصه چند سال گذشت و یکم رشید شدم و می تونستم راهی جبهه بشم؛ اما اون روز مادرم پیر و شکسته تر شده بود.

نمی تونست مث جوونیاش نمازشو سرپابخونه، منم یه صندلی نماز براش تهیه کردم تا براحتی نمازش رو بخونه؛

ولی خب همیشه آرزوی دفاع و شهادت در راه دین و کشورم را داشتم، یادمه یه بار بدون اینکه چیزی بهش بگم رو کرد طرفم و گفت:

«پسرم اگه میخوای بری جبهه برو مانع تو نمیشم آخه میخوای جا پای پدرت بذاری...»

مدتی گذشت و توخط مقدم مشغول دفاع از آب و خاکمون  بودیم که یه خمپاره صاف خورد کنارم، چشام سیاهی رفت،

وقتی چشامو باز کردم دیدم رو تخت بیمارستانم. صدای اذان همه جا رو پر کرده بود. بلند شدم برم نماز بخونم که دیدم پاهام رو بدنم نیست و همون موقع اونارو تو خط مقدم جا گذاشته بودم و در نهایت منو اعزام کردند خونمون پیش مادرم؛ مادرتنهام رو صندلی مشغول عبادت بود. منم روی ویلچر همه اش اونو نگاه می کردم؛ مادرم لبخند زد و گفت: بیا پسرم مثل بچگیا کنارم بشین و نمازتو بامن بخون: من روی صندلی و تو روی ویلچر...

من آرزوی خدمت و پرستاری مادرم رو  داشتم ولی سالهاست که اون پرستار منه!!!

ولی یه درس گرفتم؛ یه درس بزرگ، مهم نیست ما چی میخوایم مهم اینه که رضای خداوند چی باشه؛

و یه درسم از مادرم گرفتم، بهترین راه برای رفع دلتنگی، فقط راز و نیاز با خداست، آخه مادرم هیچ وقت غمش رو با کسی در میون نمیزاره الا با خدا اونم روی صندلی بندگی...

 

نویسنده و عکاس: اسماء رشیدی رشنو

معمولا شبای جمعه مهمون مادربزرگ بودیم. که تو یه خونه قدیمی با دیوارای کاگلی و حیاط بزرگ که وسطش یه حوزچه با ماهی ها...

  • Read more about معمولا شبای جمعه مهمون مادربزرگ بودیم. که تو یه خونه قدیمی با دیوارای کاگلی و حیاط بزرگ که وسطش یه حوزچه با ماهی ها...
تصویر
جشن تکلیف
متن

معمولا شبای جمعه مهمون مادربزرگ بودیم. که تو یه خونه قدیمی با دیوارای کاگلی و حیاط بزرگ که وسطش یه حوزچه با ماهی ها قرمز بود زندگی‌ می کرد.

هنوزم یادمه هروقت خونشون میرفتیم؛ حتما تو بغچه اش یه چیزی  برام داشت که منو خوشحال کنه...

راستش عالم بچگی بود و شیطنتهای کودکانه و برای همین خاطر بیشتر وقتا به مادرم میگفتم منو ببره خونه مادربزرگ ...

یه روز که مثل همیشه رفته بودیم خونه اش ؛ دیدم با یه سبد انار داره میره زیرزمین، با اینکه از زیرزمین خیلی می ترسیدم از سرکنجکاوی یواشکی پشت سرش رفتم و از لای در نگاش کردم که ببینم با انارا چکار میکنه؛ واقعیتش برخی کارای مادربزرگ هنوزم برام عجیب و مرموزه ...

سبد انار رو داخل یه مقدار کاه خالی کرد و روشو با کاه پوشوند؛ باخودم گفتم: چرا داره اینکارو میکنه مگه انار به این خوشمزگی رو میریزن تو کاه؟!!!

برا همین سریع رفتم پیشش و گفتم: مادربزرگ چرا انارا رو زیر کاه قایم میکنی؟!

لبخندی زد و گفت: واسه روز مبادا...

روز مبادا؟!! راستش به رو خودم نیاوردم ولی اصلا متوجه منظورش نشدم...

خلاصه چند ماهی از جریان گذشت و فصل مدارس شروع شد...

در یکی از روزهای درسی معلممون گفت : بچه ها دیگه شما به سن تکلیف رسیدید ؛ و یه جشنی به همین مناسبت برامون گرفتن، اونروز خیلی روز جالبی بودم برام، آخه مدرسه که تعطیل شد، شب اون روز بازم مهمون خونه مادربزرگ بودیم ... غروب خورشید بود که ما به خونه مادر بزرگ رسیدیم؛ یادش بخیر مادربزرگ، خونه اش چه صفایی داشت، اون روز کمی ذوق زده بودم و با ذوق و شوق خود را به مادر بزرگ رسوندم و گفتم: مادر بزرگ مادربزرگ امروز تو مدرسه بهمون گفتن به سن تکلیف رسیدین و باید نماز بخونین، دیگه منم مثل مامان باید چادر سفید سر کنم و نماز بخونم...

مادربزرگ تبسمی زد و گفت:  دخترکم الانم وقت اذونه برو چادر گل گلیتو سرت کن که بریم باهم نماز بخونیم.

بعد از نماز گفت: بشین سرسجاده تا من بگردم...

و من لحظه ای تو اتاق تنها بودم و انگار روی ابرا و تو رؤیا بود، سکوت اتاق بود و صدای جیرجیرکهای حیاط خونه، عجب ترکیبی بود، ناگهان این سکوت با صدای نحیف مادر بزرگ شکست با چندتا انار دستش وارد اتاق شد و گفت: دخترم اینام هدیه من برا جشن نمازته...

از ذوق چشمام برق می زد، آخ که چقدر عاشق انار بودم، اونم تو فصلی که فصل انار نبود...

اینجا بود که یاد اون روز افتادم که داشت انارهارو داخل کاه قایم میکرد تا اومدم ازش بپرسم قضیه رو ، خود مادربزرگ گفت دخترم : انارهارو میشه داخل کاه نگه داشت تاخراب نشن، تا وقتی فصل انار نیست و  اناری در بازار نیست ما انار داشته باشیم... و الانم این انارها هدیه جشن تکلیف توئه، فقط یادت باشه عبادت و هر کاری که برا خدا میکنی یه جا ذخیره میشه و مثل این انار روز مبادا (قیامت) به کارت میاد...

 

نویسنده و عکاس: اسماء رشیدی رشنو

نویسنده و عکاس:اسما رشیدی زمستون با تموم خشنی هاش فرا رسید و دوباره برگ های سبزِ درختانی رو که باغبون پیر بازحمت...

  • Read more about نویسنده و عکاس:اسما رشیدی زمستون با تموم خشنی هاش فرا رسید و دوباره برگ های سبزِ درختانی رو که باغبون پیر بازحمت...
تصویر
نتیجه عمل
متن

نویسنده و عکاس:اسما رشیدی زمستون با تموم خشنی هاش فرا رسید و دوباره برگ های سبزِ درختانی رو که باغبون پیر بازحمت فراوان بادست های پینه بستش نگهداری و آبیاری میکرد ازش گرفت و فقط شاخه های بی برگ و باری رو براش بجا گذاشت...

همیشه فکر میکردم چرا این پیرمرد که میدونه آخر زحماتش به باد میره بازم هرسال بهار که میرسه با لبی خندان به سمت باغش میره و اونو آبیاری میکنه..

یه روز دیگه طاقت نیاوردم و رفتم ازش پرسیدم..

هنوز یادم نرفته وقتی بهم نگاه میکرد و میخندید اون چروک های صورتش بیشتر تا مینداخت..

بهم گفت:پسرم دنیا مثل همین فصلها محل گذره؛؛یه فصلی بذر میکاریم فصل بعد نتیجش رو میبینیم؛؛مهم اینه چی بکاری و چی درو کنی..

من امسال درختامو با جون و دل آبیاری میکنم و نتیجه ش رو میبینم زمستونم که میرسه استراحت میکنم و از نتیجه و از نتیجه محصولم بهره میبرم..

دروغ چرا؛حرفاش خیلی قشنگ بود و به دلم نشست؛ دوست داشتم بیشتر باهام حرف بزنه..

برگشت بهم گفت: پسرم کاشتن بذر فقط مال این دنیای فانی نیست..

ما تواین دنیا که باغمون هستبذر میکاریم و اون دنیا ک نتیجه بذرمون هست رو خدا بهمون میده..

حالا مهم اینه چه بذری بکاریم که اون دنیا نتیجه خوبی ازش برداشت کنیم..

محبت؛؛نیکی به پدر ومادر؛؛آزارنرسوندن به همسایه؛؛نمازوروزه و....اینها بذرهایی هستند که میتوان بهترین محصول رو تو اون دنیا ازشون برداشت کرد..

الان که بزرگ شدم و عیال وار شدم هنوزم حرفاش تو گوشمه وپنج شنبه ها میرم سر قبرش و براش فاتحه میخونم ..حتما نتیجه خوبِ اعمالش رو داره میبینه..یادش بخیر خدا رحمتش کنه...

اکسپرسیونیسم: بیرونی کردن حالات درونی هنرمند اعم از ترس؛اضطراب؛نفرت و...یعنی بتوانیم درونیات خود رااز طریق عکس ب...

  • Read more about اکسپرسیونیسم: بیرونی کردن حالات درونی هنرمند اعم از ترس؛اضطراب؛نفرت و...یعنی بتوانیم درونیات خود رااز طریق عکس ب...
تصویر
اکسپرسیونیسم
متن

اکسپرسیونیسم: بیرونی کردن حالات درونی هنرمند اعم از ترس؛اضطراب؛نفرت و...یعنی بتوانیم درونیات خود رااز طریق عکس ب نمایش بگذاریم.. راستشو بخوای درونم پره تشویشه؛همیشه نگران و مضطرب بودم..انقدر سیاهی و خاموشی تو قلبم رخنه کرده بود ک برام شده بود یه کابوس... درونم همیشه مثل این عکس پر بود از وحشت و ترس و شلوغیهایی ک حتی خودم توی اون گم میشدم.. شبا خواب نداشتم.ینی از ترس اینکه خوابهای پریشون ببینم و عز ترس اینکه یهویی با صدای جیغ خودم از خواب بیدار شم بیشتر مواقع نمیخوابیدم.. نمیدونستم باید کجابرم و چکار کنم ک ا

برچسب‌ها
عکاسی
اکسپرسیونیسم
سبک اکسپرسیونیسم
موضوع
عکاسی

سبقت در کار خیر.

  • Read more about سبقت در کار خیر.
تصویر
عکس نوشته/ سبقت در کار خیر
متن

سبقت در کار خیر.

برچسب‌ها
کار خیر
کار نیک
سبقت در کار خیر
سبقت گرفتن
سوره مائده
موضوع
قرآنی

Pagination

  • First page « First
  • Previous page < قبلی
  • …
  • صفحه 783
  • صفحه 784
  • صفحه 785
  • صفحه 786
  • صفحه 787
  • صفحه 788
  • صفحه 789
  • صفحه 790
  • صفحه 791
  • …
  • صفحه بعد بعدی >
  • Last page Last »
Subscribe to
خانه ورود

جست‌وجو

عنوان، متن، موضوع یا برچسب را جست‌وجو کنید.

موضوعات

انتزاعی و مفهومی فضا و نجوم قرآنی وسایل نقلیه پس‌زمینه و والپیپر اهل بیت علیهم السلام احادیث فقه و احکام اخلاق و عرفان جهاد و شهادت آواتار مذهبی و مناسبتی سبک زندگی وقایع و مناسبتها آموزشی اجتماعی بهداشت و سلامت تاریخی تعطیلات تکنولوژی حیوانات دکور شعر و ادب صنایع دستی طراحی طنز علم و طبیعت عکاسی غذا و آشامیدنی فیلم و کلیپ محصولات معماری هنری ورزشی چاپ و پوستر کودکان و نوجوانان گردشگری و اماکن سایر موضوعات