رفتن به محتوای اصلی
P نگارخانه ضیاءالصالحین
حداقل دو حرف برای جست‌وجو بنویسید.
خانه
موضوعات
انتزاعی و مفهومی حمل‌ونقل و وسایل نقلیه فضا و نجوم قرآنی اهل‌بیت علیهم‌السلام احادیث فقه و احکام اخلاق و عرفان جهاد و شهادت خانواده و سبک زندگی مناسبت‌ها و رویدادها سلامت و پزشکی تاریخ و میراث علم و فناوری شعر و ادب صنایع دستی شخصیت‌ها طبیعت و حیوانات غذا و آشامیدنی معماری و دکوراسیون فرهنگ و هنر ورزش و تفریح کودکان و نوجوانان گردشگری و اماکن
نوع تصویر
آواتار طراحی عکاسی لایه باز پس‌زمینه و والپیپر پوستر
درباره ما
ورود
خاطرات شهید مهدی زین الدین
500×714 · 88 KB

4 خاطره از شهيد مهدی زين‌الدين: ...

4 خاطره از شهيد مهدی زين‌الدين:

1. عراقی ها، نصف خاکریز را باز کرده بوند و آب بسته بودند توی نیروهای ما. از گردان، نیرو خواستیم که با الوار و کیسه ی شن، جلوی آب را بگیریم. وقتی که آمدند، راه افتادیم سمت خاک ریز. دیدیم شهید مهدی زین الدین و یکی دو نفر دیگر، الوار های به چه بلندی را به پشت گرفته بودند و توی آب به سمت ورود ی خاکریز می رفتند. گفتم:«چرا شما؟ از گردان نیرو آمده» گفت:«نمی خواست. خودمون بندش می آوریم.

2. عراق پاتک سنگینی کرده بود. شهید مهدی زین الدین ، طبق معمول، سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد. یک مرتبه دیدم پیدایش نیست. از بچه ها پرسیدم، گفتند «رفته عقب.» یک ساعت نشد که برگشت و دوباره با موتور، از این طرف به آن طرف. بعد از عملیات، بچه ها توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا کردند. مجروح شده بود، رفته بود عقب، زخمش را بسته بود، شلوارش را عوض کرده بود، انگار نه انگار و دوباره برگشته بود خط.

3. سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود. چشم چشم را نمی دید. به یک سنگر رسیدیم. جلوش پر بود از آذوقه. پرسیدیم «اینا چیه؟»گفتند«هیچ کس نمی تونه آذوقه ببره جلو. به ده متری نرسیده، می زننش.» زین الدین پشت موتور، جعفری هم ترکش، رسیدند. چند تا بسته آذوقه برداشتند و رفتند جلو. شب نشده، دیگر چیزی باقی نمانده بود.

4. شب دهم عملیات بود. توی چادر دور هم نشسته بودیم. شمع روشن کرده بودیم.صدای موتور آمد. چند لحظه بعد، کسی وارد شد. تاریک بود. صورتش را ندیدیم. گفت «توی چادرتون یه لقمه نون و پنیر پیدا می شه؟» از صدایش معلوم بود که خسته است. بچه ها گفتند «نه، نداریم.» رفت. از عقب بی سیم زدند که «حاج مهدی نیامده آن جا؟» گفتیم «نه.» گفتند «یعنی هیچ کس با موتور اون طرف ها نیامده؟»

موضوع
جهاد و شهادت
برچسب‌ها
خاطرات شهید مهدی زین الدین شجاعت شهید مهدی زین الدین رفاقت شهید مهدی زین الدین شهید مهدی زین الدین مهدی زین الدین

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
خانه درباره ما ورود

جست‌وجو

عنوان، متن، موضوع یا برچسب را جست‌وجو کنید.

موضوعات

موضوعات
انتزاعی و مفهومی حمل‌ونقل و وسایل نقلیه فضا و نجوم قرآنی اهل‌بیت علیهم‌السلام احادیث فقه و احکام اخلاق و عرفان جهاد و شهادت خانواده و سبک زندگی مناسبت‌ها و رویدادها سلامت و پزشکی تاریخ و میراث علم و فناوری شعر و ادب صنایع دستی شخصیت‌ها طبیعت و حیوانات غذا و آشامیدنی معماری و دکوراسیون فرهنگ و هنر ورزش و تفریح کودکان و نوجوانان گردشگری و اماکن
نوع تصویر
آواتار طراحی عکاسی لایه باز پس‌زمینه و والپیپر پوستر